تبليغاتX
جنسیت متغیر
من بر گشتم
+ نوشته شده توسط kasra در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 2:14 |
این سایت زیر یه فیلم ۱ساعتست راجع به یک ترانسکشوال که هنوز تو ایران پخش نشده اسمش هم هست روز تولد من نتونستم این فیلم رو ببینم بخاطر سرعت اینحا حالا گذاشتم شاید شما بتونید ببینید

http://cgi.omroep.nl/cgi-bin/streams?/tv/ikon/dedonderdagdocumentaire/bb.20061213-2.asf

+ نوشته شده توسط kasra در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 14:45 |
چه روزای بدی و دارم میگذرونم یادش بخیر یه زمانایی واسه این روزاا چه ذوق و شوغی داشتم چه گریه هایی که نکردم تا مامان اینا منو بفرستنم عذاداری واسه امام حسین ۱۰ /۱۲ سالم بیشتر نبود نمیدونم چرا وقتی واسه امام حسین سینه میزدم گریم میگرفت.این گریه ها واقعا واسه امام حسین بودد؟؟؟ ولی نه . من که سنی نداشتم چیزی از امام حسین نمیدونستم.نمیدونم شاید تووو بچگی به حال الانم گریه میکردم شاید میدونستم وقتی بزرگ شم دیگه نمیتونم گریه کنم نمیتونم از هویتم از زندگیم و از خیلی چیزای دیگم دفاع کنم.شاید میدونستم وفتی بزرگ شدم دیگه حرفام و کسی نیست بفهمه.یا شایدم به حال مامان بابام گریه میکردم شاید میدونستم قراره ناخاسته چه بلاهایی سرشون بیادد.

اره من همه اینارو میدونستم واسه حال حودم گریه میکردم

+ نوشته شده توسط kasra در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 22:55 |
این ملت کی میخوان عوض شن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیروز با یکی از بچه ها بودم بیرون تو یه کوچه خلوت ۲تا اقا پسر افتاده بودن دنبال ۲تا دختر داشتن اذیتشون میکردن جالب اینخا بود به ماهم گفتن شما هم بیایید ۳/۴ تایی بهتر حالشونو میگیریم .............

اخه من نمیدونم چرا ایناااااا مردونگی و تو زور و بازوشون میبینن؟؟؟؟؟؟؟

اگه اینخوری الان اقای رضا زاده مرد ترین مرد جهان . بابا ول کنید این فرهنگ و این تمدن ما نیست بخدا. این مرد سالاری کی میخواد ازین جامعه ما بره بیرون خدا میدونه . جامعه ای که هر سال کلی جوونای تحصیل کردش رو از دست میده همینه.

واقعا میگن فرار مغز ها زاست میگن................

+ نوشته شده توسط kasra در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 15:39 |
سلام بعد از یه مدت طولانی اومدم اپ کنم تو این مدت که نیومدم اتفاق زیادی نیفتاد فقط یه تغییراتی تو خودم به وجود اوردم که به نفعم بوده . پیدا کردن ارامش تو زندگی خیلی سخته و من شدیدا دارم دنبالش میگردم که پیداش کنم فقط تنها چیزی که جدیدا خیلی داره اذیتم میکنه شرایط خانوادم . نا حاسته مشکل اصلی زندگی شدم بدون اینکه تغصییری داشته باشم یا بخام که اینجوری بشه.  ولی با این حال زندگیم و ذوست دازم چون با چنگ و دندون میخام بدستش بیارم از بچگی همیشه چیزایی که بدست اوردنش سخت بود و دوست داشتم گله ای هم ندارم که چرا میون این همه ادم من باید شرایطم این بشه . متقاوت بودن و دوست دازم چون نمیخام همرنگ این جماعت باشم. همرنگ کسایی باشم که تو  زندگی ظاهر این دنیا رو میبینن و به خاطر یه چیرایی رندگی میکنن که تصورشم برام خنده داره. ترنس ها زو به حاطر این دوست دازم چون دیدشون با بقیه خیلی فرق داره چون ازین مردم نیستند . چون قوی ایستادند جلوی این مردم جلوی این مسوولین و جلوی این همه مشکلات تا بگن ما حقمون و میخاییم و تا حقمون رو نگیریم

اروم نمیشینیم...

 

+ نوشته شده توسط kasra در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 16:15 |
بر گرفته از وبلاگ دوستم علی

جراحی و درمان تغییرجنسیت

 

http://www.esfdoc.com/article.aspx?UID=drhaghighat&i=2&a=424 (قسمت اول)

http://www.esfdoc.com/article.aspx?UID=drhaghighat&i=2&a=426 (قسمت دوم)

http://www.esfdoc.com/article.aspx?UID=drhaghighat&i=2&a=467 (قسمت سوم)

http://www.esfdoc.com/article.aspx?UID=drhaghighat&i=2&a=485 (قسمت چهارم)

http://www.esfdoc.com/article.aspx?UID=drhaghighat&i=2&a=685 (قسمت پنجم)

+ نوشته شده توسط kasra در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 13:50 |

http://forum.persianweb.com/showthread.php?t=2736

+ نوشته شده توسط kasra در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 13:41 |
قابل توجه بچه های ترنس حتما سر بزنید

http://iranbod.blogfa.com/post-144.aspx

+ نوشته شده توسط kasra در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت 0:22 |
به قول یکی از بچه ها مشکلات ما که تموم شدنی نیست پس مشکلات تکراری و واسه چی بنویسیم.

من فقط ازین خوشحالم که داره تعداد وبلاگ نویسا بیشتر میشه گرچه سعی کردن ها و تلاشهای ما شاید روی ۲۰٪ مردم هم نتونه تاثیر بزاره ولی خوب ما سعی مون و میکنیم.

+ نوشته شده توسط kasra در چهارشنبه هفدهم آبان 1385 و ساعت 13:54 |
چرا بچه های ترنس انقدر بی حال شدید دیر به دیر

 اپ میکنین؟؟؟؟؟؟  چتونه؟؟ کم که نیوردید؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط kasra در چهارشنبه دهم آبان 1385 و ساعت 19:46 |
دیگه انکاری خدا هم جوابم و نمیده یکی بیاد یه راه حلی بهم نشون بده:) :))
+ نوشته شده توسط kasra در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 23:33 |
کیه که اخر دیوونگی واسه چشات؟      کیه جز من که میمیره واسه لحن خنده هات؟     کی برات قصه میگه شبها که خوابت نمیره؟     کیه وقتی تشنته تو ابرا بلوا میکنه؟    اگه یک جرعه بخوای کویر و دریا میکنه؟      یه شب موی تورو به ۱۰۰ تا مهتاب نمیده خودش میسوزه ولی تن یه سایه و اب نمیده........

اون منم که عاشقونه شعر چشمات و میگفتم هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو میفتم هنوزم میای تو خوابم تو شب های بی ستاره هنوزم میگم خدایا کاش که برگرده دوباره............

+ نوشته شده توسط kasra در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 14:11 |
سلام.

از کجا بگم؟ از چی بگم؟ نوشتن انگار یادم رفته. تو این مدتی که نمینوشتم خیلی اتفاقا تو زندگیم افتاد که بیشترشون انرزی منفی بود مثل همیشه.

یه سوال؟؟؟؟ دوست دارم جوابمو بدید.

عشق و نفرت چه ربطی بهم دارند؟ ؟؟؟؟ میشه با هم وجود داشته باشند؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط kasra در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 1:49 |
سلام.

کم لطفی دوستان باعث شده بود که یه مدت دلسرد بشم و نتونم مطلب اپ کنم به گفته عده ای میگن این وبلاگ بد اموزی داره ولی من فکر نمیکنم اینجوری باشه من فقط خرفهای خودم و درج میکنم و یه سری مطالب پزشکی.

بعضی موقع ها این ادما یه حرف هایی میزنن که ته ته دل ادم درد میارن ولی چه میشه کرد باید تحمل کرد اینجا ایران و من دارم توش زندگی میکنم پس باید پای همه چیشم واسم........!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط kasra در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 و ساعت 16:17 |
سلام.

شرمنده یه مدت نمیتونم مطلب اپ کنم تا بعد.......

+ نوشته شده توسط kasra در یکشنبه هشتم مرداد 1385 و ساعت 13:35 |
بعضی موقع ها یه ترسی میاد تو وجودم که اسکلت بدنم و میلرزونه امروز صبحم با یه ترس عجیب از خواب پریدم.نمیدونم من مقصرم که مامان بابام اذیت میشن یا نه؟ من اینو میفهمم که دارن جلو چشام اب میشن ولی چرا نمیتونم کاری کنم؟ بعضی اوقات فکر می کنم خیلی دارم اطرافیانم و اذیت میکنم.کاش میتونستم با همه راحت باشم و حرفام و بزنم کاش میتونستم به مامانم بگم بخدا دست خودم نیست.جدیدا که اصلا تو یه جمعی که دخترا هستن سختم میشه احساس میکنم یه غریبه ام بین همشون.تا کی باید زندگیم همینجوری بگذره؟ حداقل الان تابستون من دانشگاه نمیرم که همه جا بهم بگن خانوم.یه موقع هایی فکر میکنم اگه من ایران نبودم وضعم خیلی بهتر بود.یعنی به خاطر مشکلم باید از کشورمم حتی فرار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی مسخرست. بعضی اوقات میرم تو فکر تا حدی که اگه کسی صدامم کنه انگار اصلا تو این دنیا نیستم مامانم همیشه میگه اخه تو بچه به این کوچیگی چه مشغله فکری داری که اصلا  انگار اینجا نیستی.البته من اینو میدونم که مامانم کامل تو جریانه فقط داره الکی خودش وگول میزنه که من یه بچه شادو سر حال دارم..................!
+ نوشته شده توسط kasra در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 15:39 |

دکتر میر جلالی  در این زمینه  دست به تحقیقاتی زده و معتقد است : ما از همه مادرانی که فرزند ترانس سکشوال دارند سوال میکنیم که آیا در دوران سه ماهگی حاملگی،یک شوک روانی یا عصبی داشته اند یانه ؟ تعدا نسبتاً زیادی از این افراد جواب مثبت میدهند. حوادث ناگواری مثل از دست دادن همسر  یا یکی از اعضای خانواده طلاق، ترس های شدید برای این افراد در دوران بارداری اتفاق افتاده است.

تعداد زیادی از بیماران ما از جنوب  و جنوب غرب کشورمان می آیند با یک حساب سرانگشتی میتوان فهمیمد زمانی که مادران این ها سه یا چهار ماهه حامله بودند سال های اولیه شروع جنگ تحمیلی بوده این نشان میدهد که شوک عصبی ممکن است باعث ایجاد ترشحات هورمونی خاص میشود که محیط رحم را تغییردهد و روی نحوه رشد  مغز جنین تاثیر بگذارد.

 

+ نوشته شده توسط kasra در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 13:53 |
برام دعا کنید امشب یه ریسکی کردم که ممکنه به قیمت از دست دادن همین قدر امیدم واسه زندگی کردن تموم بشه.

امشب باز خاطراتم واسم زنده شد خاطراتی که یه مدت با فکر کردن بهشون ارامش میگرفتم ولی حالا ............

کاش هیچ وقت صدامون پشت تلفن نمیلرزید.کاش هیچ وقت بغضی وجود نداشت .کاش بغضا همیشه گریه میشد تا هیچ وقت گلومون درد نیاره.کاش همه دلها مهربون بودن اصلا کاش همه بچه بودن که قلباشون صاف صاف باشه. کاش ........

شما ها میدونین ظرفیت یه ادم چقدر؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا هر کی بخاطر خودش زندگی میکنه؟  من به خاطر کی دارم زندگی میکنم پس؟

چه اهنگ فازی دارم گوش میدم الان. چه خاطراتی دارم ازین اهنگ ( باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه اشنا شه با غریبه مهربون شه)

+ نوشته شده توسط kasra در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 1:46 |
چشمه ی چشمای نازت مثل اشک من زلال مثل زندگی رو ابرا بودنت بامن محاله.

 

یه روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره توی خواب ادمی که هیچ کس و جز تو نداره.

 

 تو مثل بادباک من که یه روز رفت پیش ابرا بی خبر رفتیو خواستی بمونم تنهای تنها.

 

تو مثل دفتر مشقم پر خطهای عجیبی مثل شاگردای اول کمی مغرورو عجیبی.

 

دل تو یه اسمون دل تنگ من زمینی.میدونم عوض نمیشی  تو

خودت گفتی همینی.

 

تو مثل اون کسی هستی که میره واسه همیشه التماسش میکنی که بمون اون میگه نمیشه

 

بیا مثل اون کسی شو که یه روز قصد سفر کرد دید یارش داره میمیره

 موندش و . صرف نظر کرد

+ نوشته شده توسط kasra در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 23:35 |
سایت انجمن حمايت از بيماران "تراجنسيتي"

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=203112&code1=3

+ نوشته شده توسط kasra در جمعه شانزدهم تیر 1385 و ساعت 18:16 |
امشب ميخوام از دوست عزيزم پلاتو  و دوستانش تشکر کنم بخاطر زحمتها يي که ميکشن

.به من يکي که خيلي کمک کردند حرفاشون برام خيلي مفيد بود.بعد از شکست سنگيني که تو زندگيم خورده بودم واقعا شده بودم يک ادم ضعيف و بي اراده ولي اينا بهم کمک کردن تا دوباره بلند شم و قوي سر جام بايستم.بهم فهموندن که هر اتفاقي تا بحال تو زندگيم افتاده به خاست خدا بوده.

ازتون ممنونم ایشالا موقعیتی پیش بیاد جبران کنم.

+ نوشته شده توسط kasra در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 20:3 |
سلام بچه ها !

امروز مطمئن شدم از تصمیمم. دیگه ۲دل نیستم.میخوام برم با خانواده بحرفم برام دعا کنید که خدا قدرتشو بهم بده که بتونم حرفامو بزنم......

دعا کنید که حرفام براشون قابل هضم باشه......

دعا کنید حرفام اونارو ناراحت نکنه......من نمیخام بچه بدی باشم

+ نوشته شده توسط kasra در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 13:22 |
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی اره بازم منم همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت؟ دلم برات تنگ شده بود این نامرو برات نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلهایه قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه ابرا همه پیش منن اینحا هوا پر از غم از غصهام هر چی بگم جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کناره اسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون.فدای تو نمیدونی بیتو چه دردی میکشم حقیقتو برات بگم به اخر خط رسیدم..........

رفتیو من تنها شدم با غصهای زندگی قسمت تو سفر شدو قسمت من اوارگی.

نمیدونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونیات.نوازشات.بوسیدنت به خاطرت مونده یکی همیشه چشم

 براهته؟ یه قلب تنهاو کبود هلاک یک نگاهته؟ من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره.

از وقتی رفتی اسمونمون  پر کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره.

دلت میخواست میومدم یا تنها رفتی بهتره؟ از وقتی رفتی تو چشمام فقط شده کاسه خون همش یه چشمم به دره چشم دیگم به اسمون

عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

 تنها دلیل زندگی؟ با یه غمی دوست دارم داغ دلم

تازه میشه اسمتو وقتی میارم

(کل این مطلب از ته دلم بود)

+ نوشته شده توسط kasra در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 23:5 |
دیشب بازم خوابشو دیدم نامزدیش بود واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی چقدر خوشگل شده بود بهم گفت بیا باهم عکس بگیریم ولی من دوست نداشتم پیش خودمون یکی دیگرو تحمل کنم یهو گریم گرفت.بعدش مامانم بیدارم کرد.بازم خواب دیدم یه کابوس وحشتناک دیگه.......................
+ نوشته شده توسط kasra در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 15:9 |
امروز سر ناهار داشتم  به بابا و مامانم میگفتم که اخه من نباید یه خرده شانس داشته باشم لااقل خدا یه قددم بهم نداد. که مامان بزرگم گفت از بس کفش اسپرت میپوشی دیگه پاشنه بلند بپوش باز اتیشی شده بودم ازون بیجاره گله نباید کرد مامان بابام که مثلا امروزی ترند منو نمیفهمند وای به حال اون پیر زن. خدایا بازم عروسی داریم بازم حرفای تکراری فامیلا کی میشه خلاص بشم چیجوری بهشون بفهمونم که بابا نمیتونم اونیکه تو ذهن شماست بشم.همیشه به این فکر میکنم که عروسی خواهرم یههو ارکستر بلند اعلام میکنه خواهر عروس بیاد  من ازین جمله متنفرم چی جوری باید به ملت اینو بفهمونم.بازم تابستون شد و فصل گرما اومد همه میرند دریا پس چرا من نمیتونم برم؟؟؟؟؟؟؟

 مگه خدا منو نیافرید؟ مگه خدا بندهاشو دوست نداره؟ پس چرا منو خوشبخت نیافرید بچه ها میگن داره امتحانت میکنه اخه چقدر امتحان ؟؟؟؟؟؟؟؟ اول عاشقم کرد بعد عشقمو گرفت خوب اگه میخواستی بگیری واسه چی دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میخواستی من پیشت کم بیارم؟ اره کم اوردم به جون خودش کم اوردم.......

اولا بیشتر غصه میخردم ولی جدیدا خیلی ادم مثل خودم دیدم پس من تنها نیستم غیر خدا بازم دوست دارم پس باید قوی باشم بازم باید مبارزه کنم. یک مرد هیچ وقت کم نمیاره من مردونگیمو به همه ثابت میکنم

+ نوشته شده توسط kasra در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 15:50 |

زن به مرد                                                FTM:Female To Male transsexual
مرد به زن                                                MTF:Male To Female transsexual

میدونی تو خیابون چقدر به بچه های MTF توهين ميكنن؟؟؟؟ اصلا" كسي تا حالا به اين موضوع دقت كرده ( اوا خواهر، فاسد ، همجنس باز ، مفسد في الارض ..... )

ماهم كه جاي خود داريم حالا چون كمتر تابلوييم معمولا" كمتر ميشنويم .

خداي من، ما كه گناهي نكرديم ما در اينگونه متولد شدن بي تقصيريم ما نه همجنس بازيم نه همجنس خواهيم نه فاسد، دنبال درمانمونيم براي اينكه به فساد و گناه آلوده نشيم براي اينكه زندگي كنيم يه زندگي واقعي درست مثل مردم عادي.

دكترا ميخوان كمكمون كنن اما چطوري؟ ما اينجا تو ايران حق زندگي عادي و كاملا" قانوني داريم اما وقتي حتي خانواده ها بچه هاشونو ننگ خودشون مي دونن و شبانه روز آرزو مي كنن كه اي كاش مرگ بچه هاشونو ببینن....

 آره مي دونم هيچكس اينو باور نمي كنه اما به خدا راست ميگم .

البته اين وسط وضع من يكم بهتره كه جاي شكرش باقيه .

خدايا ما تنها يه پناه داريم اونم فقط تويي.                                      

 يا حق

+ نوشته شده توسط kasra در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 22:59 |
ظاهرش مردانه به نظر می رسد ، از سینه پهن ، بازوان عضلانی ، ریش تیره پر پشت گرفته تا صدای کلفت ؛ مشکل می شود باور کرد او روزی یک زن بوده است. تا چهار سال بیش که تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرار گرفت در واقع یک زن به تمام معنا بود ولی بالاخره در سن 25 سالگی تصمیم خود را گرفت و تغییر جنسیت داد ؛ حالا همه او را به نام سعید می شناسند حتی شناسنامه او می گوید که او دیگر سعید است. شوهر سابق او به نوعی او را تشویق کرده بود که تغییر جنسیت بدهد و حالا هم که یک مرد شده است همچنان با شوهر سابق خود دوست است. به گفته خودش به تازگی با دختری نامزد شده است و به زودی با هم ازدواج خواهند کرد. او که می خواهد اسم کاملش منتشر نشود در این باره می گوید: از این که تغییر جنسیت دادم احساس رضایت می کنم چون زندگی ام را دوست دارم و کوشش می کنم که خودم و دیگران هویت گذشته من را فراموش کنند. وی می افزاید : در 25 سالگی تغییر جنسیت دادم ولی باور تبدیل شدن از یک زن تمام عیار به یک مرد برای خود هم مشکل است. یک فرد نزدیک به سعید درباره او می گوید : هیچکس به اندازه یک قاضی که اجازه عمل جراحی تغییر جنسی او را صادر کرده نتوانسته بود به او کمک کند. چندی پیش در خبرها به نقل از یک مقام مسوول آمده بود که عمل های جراحی تغییر جنسیت در ایران افزایش یافته است و دختران جوان زیادی تمایل پیدا کرده اند که جنسیت خود را تغییر دهند. موضوع قدری آرام و مبهم مطرح شد و عکس العملهای پیرامون آن به دشواری مجال بروز یافت. عده ای می گفتند شرایط امروز جامعه ما به گونه ای نیست که بتوان ابعاد و پیامدهای چنین مسائلی را به سادگی تشریح کرد اما نکته مهم این است که در پیش گرفتن یک خط مشی روشن در قبال وقوع چنین پدیده ای در جامعه چندان ساده به نظر نمی رسد. برخی معتقدند که ایجاد فضای باز در جامعه و از میان رفتن محدودیت ها ، تعداد بیشتری از دختران و پسران ایرانی را به سمت تغییر جنسیت آگاهانه سوق داده است و برخی دیگر می گویند تغییر جنسیت یک گناه نابخشودنی و ناشی از هم جنس گرائی است که به هر طریق ممکن باید جلوی اشاعه آن را گرفت. بحث مربوط به افزایش عمل های جراحی تغییر جنسیت در ایران از آنجایی آغاز شد که چند رسانه غربی اخباری را پیرامون احتمال شیوع آن مطرح کردند. طبق آمار سازمان بهداشت جهانی ، از هر یکصد هزار پسر و از هر چهار صد هزار زن در جهان یک نفر تغییر جنسیت می دهند و علاقه به تغییر جنسیت در پسران به مراتب بیشتر از دختران است. در حال حاضر با افزایش درک و آگاهی مردم و مسوولان گرایش به تغییر جنسیت در ایران دیگر نه تنها یک گناه محسوب نمی شود بلکه در شرایطی برای هماهنگی ارگانیزم بدن با آنچه به سمت آن تمایل نشان داده می شود مفید ارزیابی می شود. در واقع تحت شرایطی خاص و بنا به حکم دادگاه افرادی به طور قانونی این اجازه را پیدا می کنند که به راحتی تغییر جنسیت بدهند. یک پزشک متخصص به نام "رحمان ف" که گفته می شود در عمل های جراحی تغییر جنسیت صاحب نظر است با اینکه سعی در انکار تخصص خود دارد، می گوید: به تدریج این واقعیت که ممکن است کسانی تمایل داشته باشند جنسیت خود را تغییر دهند تا یک زندگی شادی داشته باشند پذیرفته می شود. وی می افزاید : گمان می کنم افزایش تقاضا برای عمل تغییر جنسیت نه تنها دیگر استثناء و زشت نیست بلکه به عنوان یک راه علاج اصولی برای درمان بیماری های دردناک مطرح است. وی معتقد است که همیشه مشکل این بوده است که با بیماری و ناهنجاری برخورد دفعی و تهاجمی صورت پذیرفته و کمتر از بعد علمی و رفتار درمانی به اینگونه مسائل پرداخته شده است. کسانی که بتوانند به طور قانونی و با تشخیص پزشک و دادگاه صالحه اجازه تغییر جنسیت بگیرند، می توانند شناسنامه جدید نیز دریافت کنند. در سالهای قبل از انقلاب سیاست خاصی در رابطه با تغییر جنسیت وجود نداشت و آن دسته از کسانی که خواست شخصی ، امکان مالی و ارتباطات لازم را داشتند می توانستند از معالجات پزشکی و شناسنامه جدید برخوردار شوند. پس از انقلاب به دلیل فضای ارزشی حاکم بر جامعه خواستاران تغییر جنسیت و کسانی که مایل بودند به ظاهر جنس دیگر در آیند در ردیف افراد هم جسن گرا محسوب شده و قانون کیفری در مورد آنها اعمال می شد. به گفته یک مسئول سازمان بهزیستی ولی در سال 1364 با فتوای امام خمینی (ره)تغییر جنسیت با دلایل مستند پزشکی و روانپزشکی جنبه شرعی یافت و افراد متقاضی پس از تایید پزشکی قانونی و حکم دادگاه می توانستند به مراکز ویژه عمل های جراحی مراجعه و تحت عمل تغییر جنسیت قرار گیرند. پس از فتوای امام خمینی (ره) برای اولین بار عمل جراحی تغییر جنسیت در شهر اصفهان انجام شد که در حال حاضر در اغلب شهرهای ایران این عمل انجام می شود و تعدادی از بیمارستانهای دولتی نیز اقدام به انجام چنین عمل های جراحی ای می کنند. یک کارشناس دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی در این زمینه گفت:"Transsexual" به معنی دگر جنس خواهی ، یک نوع اختلال هویتی شناخته شده روانپزشکی است که در آن فرد به طور مستمر از احساس تعلق به جنسیتی که به آن متعلق است، ناراضی است و با جنس مخالف خود همانند سازی می کند. دکتر "وامقی" در گفت و گو با خبرنگار سینا افزود: این بیماری جدیدی نیست ولی به نظر می رسد نمود بیشتری در سالهای اخیر پیدا کرده است. به گفته وی ، ردپای این بیماری در تاریخ نیز دیده می شود به طور مثال یکی از درباریان فرانسه سالها به کسوت مردانه به عنوان سفیر کار می کرده در حالی که زن بود. وی افزود : این بیماری تنها مربوط به فرهنگ و یا منطقه خاصی نیست و در تمامی فرهنگها و ادیان دیده می شودوهمانند تمامی بیماریهای روانی در آن جنبه های ژنتیکی ، محیطی و آموزشی و یادگیری وجود دارد. وی می افزاید: تغییر جنسیت زیر مجموعه ای از یک اختلال هویتی است که تمامی افراد دارای اختلال هویتی به آن مرحله نمی رسند و بلکه تنها ده درصد افراد دارای اختلال هویتی به مرحله تغییر جنسیت می رسند. وی تاکید کرد : بدون شک در این بیماری زمینه های فردی وجود دارد که در مجاورت با شرایط محیطی موجب بروز این مشکل می شود. وی ادامه داد : هیچ کار پژوهشی بر روی افراد مبتلا ، پس از عمل جراحی وجود ندارد ولی شواهد نشان می دهد که اغلب این افراد از عمل خود راضی هستند و از این که تغییر جنسیت داده اند پشیمان نمی شوند. وی گفت: از لحاظ علمی عمل جراحی برای این افراد ضروری است زیرا فرد به مرحله ای رسیده است که نمی تواند جنسیت خود را قبول کند و در رفتارهای اجتماعی خود نیز دچار مشکل می شود و به همین دلیل برای افرادی که به این مرحله برسند عمل جراحی توصیه می شود. وی ادامه داد : تعداد افراد مبتلا به اختلال هویت مشخص نیست ،چون اغلب افراد دارای اختلال هویت به پزشک مراجعه نمی کنند. وی تصریح کرد : بروز این بیماری در سنین پیش از دبستان دیده می شود ولی این که اطرافیان و خانواده این فرد چه زمانی متوجه بیماری وی شوند ، ممکن است در سنین جوانی بروز کند. دکتر وامقی افزود: طبق آمار سازمان بهداشت جهانی در ایران حدود 700 مورد تغییر جنسیت داریم ولی در آمار پزشکی قانونی حدود 350 نفر تا کنون تغییر جنسیت داده اند که البته این آمار پایین به این دلیل است که بسیاری از این افراد در خارج از کشور عمل جراحی می کنند. به گفته وی ، حداقل 7 تا 8 مرکز هستند که در ایران اقدام به این عمل جراحی می کنند. وی ادامه داد : فلسفه فتوای حضرت امام خمینی(ره) این است که در واقع در مذهب شیعه ارجحیت با انتخاب روح است و روح را به بدن مترتب می دانند و از لحاظ علمی نیز هیچ یک از افرادی که به این مرحله از بیماری می رسند بهبود نخواهند یافت و عمل جراحی تنها راه درمانی است که جایگزین ندارند. کارشناس سازمان بهزیستی گفت : در سال 80 کمیته ای کشوری برای رسیدگی به وضعیت بیماران transsexual” “تشکیل شد که بخش حمایتی این کمیته به عهده سازمان بهزیستی کشور گذاشته شد. وی ادامه داد : در حال حاضر افرادی که برای تغییر جنسیت مراجعه می کنند به روانشناسان معرفی می شوند و تحت حمایت قرار می گیرند. وی افزود : با ارجاع این افراد به پزشکی قانونی و دادگاه حکم عمل گرفته می شود و وامی به عنوان کمک هزینه عمل جراحی نیز در اختیار آنها قرار می گیرد. به گفته وی ، هزینه هایی که بهزیستی می تواند متقبل شود خیلی پایین است و هزینه های درمانی عمل جراحی در کشور بالاست . یک روان شناس درباره علل گرایش به تغییر جنسیت می گوید: شاید نتوان دلیل روشنی برای این کار بیان کرد ولی می توان گفت نوجوانان در حال بلوغ، باید مواظب باشند که در رفتارهای اجتماعی شان نقش جنس مخالف را به عهده نگیرند. "رضا بیاتی مقدم" می افزاید : مثلا کودکان در بازی های خود عهده دار نقش های مختلف می شوند، به طور مثال یک دختر هفت ساله ممکن است نقش یک پسر را بازی کند یا یک پسر 10 ساله نقش یک دختر را، به این ترتیب آنها در کشاکش همین نقش های خیالی رشد کرده و باور می کنند که می توانند در نقش های فرعی خود تواناتر ظاهر شوند. بیاتی مقدم در ادامه می افزاید: اگر دقت کرده باشید بازیگران سینما و تلویزیون در بیان خاطرات خود گفته اند که باید چنان در نقش سینمایی یا تلویزیونی خود فرو روند که احساس کنند یک شخصیت جدید هستند و این نقش بازی کردن ها در رفتار اجتماعی نیز مصداق دارد و می تواند آیینه تمام نمای یک عمر رفتار و زندگی آدمی باشد. وی تصریح می کند : محدودیت های قانونی و سنتی جامعه درباره افرادی که خواهان تغییر جنسیت شده اند به تدریج از بین رفته است و قانون و حتی حوزه های تاثیر گذاری مثل روحانیون دیگر مثل گذشته برخورد با این موضوع ندارند. وی خاطر نشان می کند : امروزه سیستم قضایی اطلاعات بیشتری درباره این پدیده دارد و برخی از روحانیون حتی تغییر جنسیت را راه حلی برای کسانی که در مورد جنسیت خود دچار مشکل هستند می دانند. مساله تغییر جنسیت در کنفرانسی که به منظور بررسی این موضوع در تیر ماه در تهران برگزار شد با حضور تعدادی از مقامات کشورهای خلیج فارس مورد بحث قرار گرفت. بنا بر اظهارات منابع آگاه در حوزه علمیه قم یک روحانی به نام "محمد مهدی کریمی نیا "در حال نوشتن رساله ای درباره تغییر جنسیت است. این روحانی مدعی است که برخی روحانیون و محققان حوزه علمیه او را تشویق کرده اند که بر روی این موضوع کار کند. آنها گفته اند تحقیق وی می تواند ، انگی را که در جامعه به افراد خواهان تغییر جنسیت زده می شود برداشته و حکم مذهب را در این باره روشن کند. یکی از فعالان حوزه تغییر جنسیت "مرجان. م" است که در گذشته مردی به نام فریدون بوده است. مرجان در دوران شاه آرزو داشت زن بشود اما امکان مالی عمل جراحی برای او فراهم نبود و علاوه بر این وی در این باره به دنبال رهنمود مذهبی بود. فریدون در سال 1356 وضعیت خود را در نامه ای به حضرت امام خمینی (ره) که در پاریس و در تبعید بسر می بردند ، نوشت. امام خمینی نیز در پاسخ به وی گفته بودند که وضعیت او با هم جنس گرایی تفاوت دارد. مرجان سرانجام در سال 64 موفق می شود از دولت اجازه عمل جراحی بگیرد اما به دلیل عدم توانایی مالی در سال 1376 دولت هزینه عمل جراحی او را در بانکوک تقبل کرد. در سال 1379 ، مرجان سازمانی را برای کسانی که مشکل هویت جنسی دارند تاسیس کرد. حتی گفته شده که یک انجمن خیریه اسلامی نیز با وامی برابر با 1200 دلار به عنوان کمک هزینه هر عمل جراحی برای تغییر جنسیت موافقت کرده است. "عباس . ک " جوان 19 ساله تهرانی درباره رفتارهای مقتدرانه برخی دخترها می گوید: از چنین موجوداتی به شدت متنفرم و دوست دارم همسر آینده ام ظرافت های زنانه خود را داشته باشد. پدرام موسوی 21 ساله نیز می گوید: از افزایش تمایل دختران به موتورسواری و دوچرخه سواری می توان فهمید که دختران تا چه حد جنسیت گریز هستند و این مساله برای اجتماع یک فاجعه است. آیت الله موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم درباره نکات شرعی تغییر جنسیتی می گوید: اگر کسی بدون دلیل و بدون داشتن مشکل هویتی و بیماری روحی بخواهد اقدام به تغییر جنسیت کند شرعا کار حرامی را مرتکب شده است. وی در ادامه می افزاید : مساله این است که از نظر واقعی دختری ممکن است پسر باشد ولی در ظاهر از هنگام تولد آلت غیر پسرانه داشته باشد در این صورت هم نه تغییر جنسیت بلکه تغییر ظاهری جنسیت مطرح است که شرعا بلا اشکال است. وی با بیان فقهی این مساله دو مورد" خنثی مشکل" و "خنثی غیر مشکل "را مطرح می کند و می گوید: فردی که خنثی مشکل است در یک آن می تواند هر دو جسنیت را دارا باشد و این را کاری نمی توان کرد اما خنثی غیر مشکل باطنا یک جنس دیگر است اما ظاهرا جنس دیگر را دارد که اینجا می توان تغییر ظاهرا جنسیتی انجام داد. دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهداشت جهانی از حدود سه سال پیش با دعوت مرکز امور زنان وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی کشور با همکاری سازمان پزشکی قانونی و دانشگاه علوم پزشکی کمیته ای را برای افراد متقاضی تغییر جنسیت تشکیل داد. مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی درباره فعالیت این کمیته ، گفت : با تشکیل کمیته حمایت از افراد متقاضی عمل جراحی تغییر جنسیت ، در سه سال گذشته حدود 60 نفر از این بیماران تحت حمایت سازمان بهزیستی قرار گرفته اند. "سید هادی معتمدی " افزود : تغییر جنسیت از دختر به پسر حدود 15 تا 20 میلیون تومان هزینه دارد که با توجه به بودجه در اختیار این مرکز که سالانه 20 میلیون تومان است نمی توان بیش از یک نفر را تحت پوشش حمایتی قرار داد ولی با کمکهای انجام شده سالانه حدود 20 نفر تحت پوشش قرار می گیرند. به گفته وی ، این بیماری پدیده جدیدی نیست ولی نسبت به کل بیماری های هویتی شیوع بالایی دارد که در بسیاری از موارد خانواده ها مقصر هستند. وی تاکید کرد : بسیاری از این افراد دو جنسیتی واقعی نیستند ولی از نظر روحی و روانی می خواهند تغییر جنسیت دهند. وی تصریح کرد : اغلب این افراد طی 20 سال پشیمان می شوند و تحقیقات نشان داده است که چون امکان بازگشت برای این افراد وجود ندارد اقدام به خودکشی در این بیماران بالا است.
+ نوشته شده توسط kasra در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 13:40 |

(بر گرفته از وبلاگ دوست عزیزم)

 

همه می دونن مشکل اصلی ما ترنس ها راضی کردن خانواده ها برای عمل تغییر جنسیت هستش . اکثریت غریب به اتفاق خانواده ها به شدت هر چه تمام تر با این کار مخالفت می کنن . خانواده منم همینجوری بودن . ولی خب من اونقدر باهاشون حرف زدم و اونقدر گفتمو گفتم که حالا دیگه کم کم فهمیدن که بله بچه ما مشکلش اینه اینجوریم نمی شه زندگی کرد .

خب من می خوام یه خورده از این تجربیات سرسام آور خودم بگم . هر چند محیط هر خانواده ای فرق داره و برخورد متناسب خودش رو می خواد . ولی فکر می کنم که مفید باشه .

 

 

خب مسلمآ وقتی ما بر اولین بار تصمیم می گیریم که مشکلمون رو به صورت علنی مطرح کنیم خانواده تعجب چندانی نمی کنه و شوکه نمی شن . از این بابت خیالتون راحت . چون اونا از بچگی رفتار ما رو دیدن و حتی بعضی وقت ها به خودمونم گفتنو سرزنشمونم کردن .

 

من اول خودم یواشکی می رفتم پیش روانپزشک و مشاور . می دونستم که برای افرادی مثل ما تغییر جنسیت انجام میشه . بنا براین یه روز بعد از هماهنگ کردن با روانشناسم مادرمو بردم پیشش . به نظرم این جوری بهتر بود تا این که خودم بهش بگم .

 

اوایل وقتی این موضوع مطرح می شه واکنش طبیعی اینه که والدین اصلآ وجود این مشکل رو انکار می کنن . مثلآ اون اوایل که با مادرم می رفتم پیش دکتر خیلی راحت بر می گشت می گفت …. نه !!!! اصلآ بجه من دخترونه نبود . نه !!! کاملآ طبیعی بود مشکلی نداشت اصلآ . اون موقع منم شاخ در میاوردم که واااا !! این همون مادر منه که همش سر کارای من جنگ و دعوا داشتیم که چرا تو مهمونی میای پیش دخترا ؟ چرا آرایش می کنی ؟ چرا اینجوری رفتار می کنی ؟ چرا اونجوری …..

حالا اومده با خونسردیه کامل می گه . نه !!!! رفتارش معمولی بود دخترونه نبود . من که چیزی ندیدم ….

خلاصه شما حواستون باشه مثل من شاخ در نیارین چون این واکنش ها طبیعیه و عمومیت داره .

 

تو این راه حرف های خیلی خنده دارو بی معنی می شنوین . مثلآ میگن که این روانشناسا خودشون دیوونه ان . کم دارن . تو هیچیت نیست همش تلقینه . بی خودی میای پیش اینا یه اسمم میزارن روت . قشنگ برو زندگیتو بکن …. یه استدلال استاندارد مشترک هم دارن که من از بقیه دوستامم پرسیدم همینو به اون ها هم گفته بودن : این روانشناسا دکون باز کردن که از شما ها پول بگیرن . الکی یه اسمی می ذارن روت که فقط هی پول بگیرن ازت .  شما هم ایجور موقع ها باید بگین که هر کسی در ازای کاری یا خدماتی که انجام میده پولم میگیره . نمی شه مثلآ بگیم ما دیگه وقتی مریض می شیم نریم دکتر چون دکتره یه وقت ممکنه به ما دروغ بگه از ما پول بگیره . به هر حال کارشونه . در ازای کارشونم یه مبلقی می گیرن . و گر نه روانشناس یا دکتر مفتی ما نداریم که شما بهش اطمینان کنین .

 

وقتی به این مرحله برسین سعی می کنن دیگه با شما پیش دکتر نیان یا حتی نزارن شما برین . اصلآ نباید کوتاه بیاین و بگین که صبر من تموم شده و من نمی تونم این وضعیت و تحمل کنم . حتی می تونید الکی برای این که مخالفتشون کم بشه بگین من می خوام برم دکتر خوب بشم . نمی خوام این جوری باشم . با این کار برو بیا به پیش دکتر و روانشناس و …. بیشتر میشه . و خود طرح این مساءل باعث می شه کم کم از مکانیسم انکار خارج بشن .حداقل اینو قبول کنن که یه مشکلی وجود داره و موضوع به این سادگیم نیست که همش یه تلقین یا ادا اطوار گذریه …

 

 

ما میدونیم که چون ذهنیتمون با جنسیتمون متفاوت و شبیه جنس مخالف هستش همه خصوصیات و گرایش ها از جمله میل جنسی ما هم بر عکس اون چیزی هستش که باید باشه . این موضوع اگر شرایط خانواده مناسب باشه می تونه دلیل خوبی برای ما باشه . چون این دیگه چیزی نیست که با تلقین به وجود اومده باشه . مثلآ می تونیم به مادرمون بگیم که من که به دختر علاقه ندارم پس ازدواجم نمی تونم بکنم . آیندم چی می شه ؟؟؟ یا بگیم پسر ها برای من نا محرم هستن من تو محیط کار یا دانشگاه یا محل تحصیل چون مجبورم بینشون باشم خیلی معذبم …. ( البته اف تو ام ها بر عکسش هستن دیگه) . اما در صورتی باید از این حربه استفاده کنین که اطمینان داشته باشین بعد از اون دچار محدودیت شدید نشین و گر نه گفتن این موضوع که به پسر علاقه دارین باشه برای مراحل بعد ولی بهتره بدونن که به دختر علاقه ندارین .

 

 

 ممکنه تو این مدت به شدت روتون حساس بشن . یعنی به بیرون رفتنتون … این که کجا میرین .. کی میاین …. با کی تلفنی حرف میزنین … حتی به لباس و موهاتونم ممکنه گیر بدن که این جوری نباش اون جوری باش …..

 

 

بعد از یه مدتی و گذروندن این مراحل والدین وارد فاز دعا میشن (در صورت داشتن عقبه مذهبی) .

نذر و نیاز شروع میشه و شایدم زمان خوندن کتاب دعا و مفاتیح و … افزایش پیدا می کنه . در تمام این مدت شاید هر روز مشاجره وجود داشته باشه . باید تحمل کرد. توی این مشاجرات اونقدر حرف های تکراری می شنوین که واقعآ سخته . شما دلایلتون برای تغیر جنسیت رو براشون شرح می دین . اما انگار شنیده نمی شه . بار ها مشکلات وضعیت فعلی و لزوم انجام عمل رو می گین ولی انگار منطقی وجود نداره . این مرحله سخت ترین و فرسایشی ترین روابط رو دارین و هیچ چاره ای به جر تحمل وجود نداره . سدی هستش که باید شکسته بشه . بین بحث هاتون ممکنه بازم بشنوین که اگه خودت بخوای خوب میشی . این جمله رو اینقدر شنیم که وقتی بهم میگفتن دلم می خواست منفجر بشم . من در جواب می گفتم من از اول هم نخواستم این جوری بشم که حالا هم با خواستم جور دیگه ای بشم . تحت اختار من نیست .

 

 

نباید بذارین این موضوع و اهمیتش از بین بره . اون موقع ها وقتی یه هفته راجبه این موضوع باهاشون صحبت نمی کردم بعد از یک هفته انگار همه چیزو فراموش کرده بودن . انگار برای اولین بار بود که این موضوع رو می گفتم . میدونین؟ سعی میکنن فراموش کنن . چون این موضوع خیلی براشون سخت و سنگینه . ذهنشون به صورت نا خود آگاه موضوع رو بایکوت می کنه . به نظرم نباید فرصت این کار داده بشه . یعنی باید سعی کنیم این مساؤل داعمآ طرح بشه تا فرصتی برای فراموشی نمونه .

 

 

بعد از این مدت ممکنه هی دکتر های جدید پیدا کنن بلکه بتونن به قول خودشون شما رو خوب کنن . دیگه باید کم کم بگین که درمانی وجود نداره . از روانشناس ها هم بخواین که به صورت آماری بهشون بگن که چند درصد این افراد خوب میشن . در واقع اگر ثابت بشه که فرد ترنس سکشوال هستش احتمال درمان صفر هستش . بعد از این که وجود این مشکل ثابت شد درمان نا پذیر بودن این بیماری هم باید ثابت بشه . اگر بشه تا این جا جلو بیایم قسمت سخت این هفت خان گذشته . دیگه فقط میمونه که بهشون ثابت کنیم هر چند تغییر جنسیت کار بسیار مشکلیه و وجهه خوبی توی جامعه نداره اما با توجه به این دلایل چاره دیگه ای نیست .

 

 

تازه بعد از کشیدن این ریاضت ها باید شاهد افسردگی و غصه خوردن پدر و مادرمون باشیم . خیلی سخته . مادر من همش گریه می کنه . خودشم فهمیده که دست من نیست .ولی دلم براش خیلی می سوزه اما بیشتر از اون دلم بر خودم می سوزه . اگر من بیست سال سختی کشیدم و تحمل کردم مادرمم باید بتونه یک سال به اندازه من سختی بکشه.حتی شاید کمتر .

+ نوشته شده توسط kasra در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 13:34 |
خوب حالا دیگه نوبتیم باشه نوبت دخترای گمشدست
قبل از اینکه هر چیزی بگم میخوام ازت بخوام اگه از اون آدمای کلیشه ای هستی
یعنی اگه فکر میکنی ناممکنها هیچ وقت ممکن نمیشن لطفا اینجا رونخون


اونا سالهاست که گم شدن اصلا از وقتی به دنیا اومدن گم شدن
اونا به طور مادرزاد مبتلا به بیماریه گمشدگین
هیچ درمانی هم نداره تنها راه نجاتشون از شر این بیماری یه جراحیه
دارم از یه بیماری خیلی شایع حرف میزنم
ترانس سکسوالیسم یا اختلال جنسی


علائمشو هممون میدونیم پسرهایی که مبتلا به این بیمارین کم نیستن ولی اشتباه نکنید
اونا جزو همجنس گراها نیستن پسرهایین که سرشار از احساسات عجیب ولی
قشنگن همه عمر مثل آدمای محکوم زندگی میکنن با یه نقاب
خیلیاشون سعی میکنن با خودشون مبارزه کنن
اغلب از خونواده طرد میشن بزرگترین مشکل اینه که بیشترشون تا آخرین روز عمر هم
نمیدونن که مبتلا به یه بیمارین
یه بیماری فیزیکی نه روحی


دکتر میر جلالی اولین و تنها آدمییه که اونا رو فهمید و تا حالاحدود دویست
نفرشونو نجات داده خیلی سادست اونا روجراحی میکنه یعنی سکسشونو تغییر میده
و با قسمتی از رودشون براشون واژن میذاره
انقدر طبیعی که از این دویست نفر حدودا ده نفرشون شوهر کردن
بدون اینکه شوهرهاشون این موضوعو بدونن
یکی از این دویست نفر یه پیر مرد شصت و چهار ساله بوده
جوونترینشون هفده سالشه
به جز دکتر میر جلالی یه دکتر دیگه هم تو شیراز این عملو انجام میده
متاسفانه من ایشونو نمیشناسم
ولی با دکتر میر جلالی نسبتا آشنا هستم مطبش تو بیمارستان مهراد خیابون
میرعماده هزینه عمل هم چیزی حدود سه ملیون میشه
قراره به کمک دکتر میر جلالی یه سری مقاله علمیو آمار راجع به این بیماری
تواین وبلاگ بذارم با همه وجود آرزو مینکنم که بتونم اطلاعات خوبیو
هم به تو که مبتلایی بدم و هم به تو که در کنار یکی از دخترهای گمشده ای
من شروع کردم بقیشو میسپرم دست تو
اگه دوست داری باورت کنن کمکم کن این بخشو ادامه بدم
برام میل بزن هر چی فکر میکنی لازمه بگو
میتونی بهم اطلاعات بدی یا میتونی از مشکلاتت بگی
میتونی درد دل کنی
اگرم مبتلا نیستی نظرتو بگو خلاصه منو داشته باش
در ضمن لطفا سوتفاهم نشه

+ نوشته شده توسط kasra در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 20:59 |

نوشته های زیر مربوط است به پدیده ای که ممکن است در جامعه با آن برخورد کنیم. موضوعی که کمتر به آن توجه می شود ولی به هر حال وجود دارد و افراد مبتلا به آن نیاز به درک بیشتر مردم و مسوولان دارند.

این نوشته ها به همت گفتگوی خانم سارا نیک نژاد یک خبرنگار مستعد شکل گرفته است که از ایشان تشکر می شود.

زمانی که من به ملاقتش میرفتم هنوز دو روزش نشده تاریخ تولد 15 بهمن  1384 هست . آن جایی که من ایستاده ام در سالن  انتظار، می شود با کمی سرک کشیدن از لای در نیمه باز او را دید. او که  روی تخت لا به لای ملافه های سفید داراز کشیده و با صدای ضعیفی ناله می کند. فرشاد سابق،ویدای فعلی .

ویدا یک ترانس سکشوال  است . او برای به دست آوردن هویت جنسی  واقعی اش سال ها جنگیده و حالا دو روز است که به آن چه می خواسته رسیده  و خودش را از بیست و چند سال زندگی پنهانی و محرمانه، در جلد پسری  به نام فرشاد نجات داده وگرچه هنوز حال خوشی نداردو ضعف ناشی از  عمل و چند روز غذا نخوردن نای حرف زدن برایش نگذاشته با میل  واشتیاق گفت وگو را شروع می کند:

(( ویدا یعنی گمشده من بیست وپنج سال گم شده بودم!!))

او آخرین بچه یک خانواده شمالی است . در آخرین روز تابستان سال 59،در شهر کمله در استان گیلان به دنیا آمده و از آن جا که پسر کوچولوی به ظاهر سالمی بوده اسمش را فرشاد گذاشتند. خانواده در خواب هم نمی دیددند که ممکن است روح کوچک زنانه در بدن پسر بچه شان پنهان شده باشد و از سه چهار سالگی خودش را نشان دهد. فرشاد  کوچک از همان سنین ،یعنی سال هایی که هویت جنسی بچه شکل می گیرد با تناقض آشنا شد از همان روزهایی که به جای توجه به ماشین و تفنگ های خودش،حسرت عروسک های دختر فامیل و همسایه به دلش ماند. از  پوشیدن لباس پسرهای بیزار بود و دلش میخواست لباس های رنگی دخترانه بپوشد با دخترها بازی کند و نقش مامان را در خاله بازی ها به عهده بگیرد. فرشاد از همان زمان فهمید که با بقیه فرق دارد  چون او خودش را یک دختر تمام و کمال میدانست.اما خانواده و اطرافیانش سعی می کردند به او بقبولانند که پسر است و باید ازهمه چیزهایی که دوست  دارد چشم پوشی کند.

بالا رفتن سن هم نه تنها نتوانست فرشاد را طبیعی تر و هماهنگ تر کند،تعارض های را شدیدتر و اوضاع را برخانواده اش سخت تر کرد. درسن  بلوغ کابوس های فرشاد به اوج خود رسیده بود. روح زنانه دیگر درجسم  مردانه نمی گنجید خودش می گوید: تمسخر و تحقیر هم از همان سال ها  شروع شد. در مدرسه ،محله، فامیل حرفم را به هیچکس نمی توانستم  بگویم چون حتی خانواده ام فکر می کردند این ها ادا اطوار است و خودش درست می شود. نمی دانید چند بار لوازم آرایش ام را دور ریختند!!

نمی دانستند با چه شکنجه ای زندگی میکنم. من یک زن بودم خودم را یک  زن کامل می دانستم اما مجبور بودم جسمی را تحمل کنم که تمام ويژگی های مردانه داشت بدتر از آن ایفای نقش مردانه طبق عرف جامعه بود،کاری  ازعهده اش برنمی آمدم هیچ کس باور نمیکرد که من یک زن در قالب مرد هستم!!

 کمتر کسی پیدا میشود که در طول عمرش دست کم یک مرد زن نما ندیده  باشد. عکس العمل رایج مردم در مواجهه با این انسان ها غیر معمول، تعجب،نگاه های خیره وحتی لبخند های معنی دار است.

 بسیاری از ما این افراد را با همجنس بازها اشتباه می گیرم. در حالی که  ترانس سکشوالیته یک اختلال کاملا متفاوت است. هرما فردویت ها افرادی  هستند که با اعضای جنسی مبهم به دنیا آمده اند. آن ها تا زمانی که تحت  عمل جراحی قرار نگیرند نه زن به حساب می آیند، نه مرد.  هم جنس بازها  نیز هم از گرایش غیر طبیعی به همجنس خود رنج می برند اما آن ها از  لحاظ هویت جنسی مشکلی ندارند. مثلا یک مرد همجنس باز خودش را مرد می داند در صورتی که یک ترانس سکشوال با وجود اینکه با اندام ها و کروموزم های جنسی و کامل بی نقص یک مرد یا یک زن به دنیا می آید،از لحاظ روانی وذهنی، خودش را متعلق به جنس مخالف می داند. به قول پرفسور بهرام میر جلالی ، این اختلال هویت جنسی نیست، بلکه واژگونی

هویت جنسی است. چون میان جسم و روان این بیماران اختلال صدرصد  وجود دارد به علاوه افراد دیگری هم هستند که اختلال هویت جنسی دارند  اما ترانس سکشوال نیستند.

ویدا را نه فقط اهالی و مسولان شهر خودش که تمام شهر و روستاهای اطراف میشناسند. چون ویدا در میان ترانس سکشوال منطقه تنها کسی است که موفق به تغییر جنسیتی شده است.

او می گوید : (( در کل لنگرود، رودسر،کمله و املش ما هشت نفریم وقتی من داشتم برای عمل به تهران  می آمدم دوستانم گریه میکردند هم از شادی این که من می توانستم به این  مرحله برسم و هم ازغصه این که چرا آنها نمیتوانند جراحی کنند.))

 اما این که ویدا چرا توانست و آنها نتوانستند بیشتر برمیگردد به تلاش  هایی که ویدا برای تفهیم مشکل خودش به دیگران انجام داد. او از حدود  سه سال پیش پیگیر جدی مشکلش را آغاز کرد و وقتی فهمید که بیماری اش  چیست دست به کارشد.

(( همه جا رفتم، از وزارت بهداشت و سازمان بهزیستی گرفته تا دفتر ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی میخواستم به هر ترتیبی که شده هویت واقعی خود را بشناسم ولو یک روز مانده به آخر عمرم، تلیم خودم را  روشن کنم  بدانم کی هستم .))

درهمین رفت و آمدها بود که ویدا با تعداد زیادی از همدردان خویش آشنا شد. مشکلات و رنجهایی که کشیده اند را از  نزدیک دید و تصمیم گرفت تلاش هایش را با هدف کمک به تمام این افراد دنبال کند.

 او می گوید: (( من نسبت به خیلی ها وضعیت بهتری داشتم.حداقل از خانه و  زندگی ام طرد نشده بودم. گرچه هنوز به خانواده ام چیزی نگفته بودم، اما  از هر برخورد پدر وبرادرم می ترسیدم. مساله را با خواهرم در میان گذاشتم  او هم ترسید و به شوهرش چیزی نگفت . اما وقتی شوهر خواهرم این موضوع را فهمید بر خلاف انتظار خیلی خوب و منطقی با این مساله  برخورد کرد. او حتی برای انجام عمل جراحی به من کمک مالی هم کرد. خیلی ها کمک کردند از فرمانداری بخش  شهرداری و شورای شهر گرفته تا دفتر  امام جمعه شهرمان. شاید اگر صحبت های حاج آقا دل شکسته امام جمعه  شهر و آقای حیدری نماینده شهرمان با پدرم نبود او هیچ وقت راضی به  این کار نمیشد. رضایت گرفتن از پدرم کار ساده ای نبود خانواده ام اول که ماجرا را فهمیدند می خواستند مرا از خانه بیرون کنند پا درمیانی همین  بزرگ تر ها و مسوولان شهر بود که مانع شد.))

سرانجام ویدا به خاطر فعالیت و دوندگی هایش توانست خیلی سریع تر از  

سایر این افراد مجوز عمل جراحی تغییر جنسیتی بگیرد اما دوسال صبر کرد  تا ترس و واهمه ای که این عمل داشت از بین برود.

او در این مدت شاهد  جراحی تعدادی از دوستانش بود و پس از دیدن نتیجه عمل آنها ، وقتی که  احساس کرد کاملا آمادگی این کار را دارد این عمل را انجام داد. او می گوید : ((وقتی به اطاق عمل میرفتم از ته دل خوشحال بودم سال ها انتظار چنین  روزی را می کشیدم.))

از ویدا می پرسم برای آینده اش چه برنامه ایی دارد؟ 

می گوید: ((میخواهم ازدواج کنم با مردی که عاشق روح و ذهن من باشد نه گرفتار ظواهر و حرف مردم. می خواهم تحصیلاتم را  ادامه دهم و شغل خوبی  پیدا کنم. می خواهم یک زندگی عادی داشته باشم، مثل همه مردم وهمه  کسانی که از اول عمر تکلیف جنسیتشان معلوم بوده.  و ازهمه مهم تر می خواهم از حقوق افراد ترانس سکشوال دفاع کنم من تابه حال خیلی دوندگی کردم اما از امروز دوندگی بیشتری میکنم تا زمانی که شخصا  و حضورا خدمت آقای احمدی نژاد نرسم آرام نمی گریم. من هرجا لازم  باشد میروم تا حقوق پایمال شده افراد مثل خودم را زنده کنم تا دیگر خانواده ها بدانند ممکن است یک بچه ترانس سشکوال داشته باشند مثل لب شکری و یا هر بیماری دیگر. تا دیگر در خیابان هیچ کس به یک بیمار ترانس سکشوال نخندد و رو ترش نکند. این دنیا ایده آل من است دنیایی که در آن ترانس سکشوال های آینده رنج هایی که من ودوستانم تجربه  کرده اند تجربه نکنند.

میرجلالی ضمن ارایه آمار می گوید: چیزی در حدود شش نفر در ۱۰۰ هزار نفر ترانس سکشوال هستند و عواملی چون  نژاد، فرهنگ، ثروت، وضعيت اقتصادی جامعه، درآمد سرانه، یا میزان تحصيلات هیچ تاثيری روی تعداد کودکانی که با اختلال واژگونی هویت  جنسی متولد میشوند ندارند.

از طرف دیگر به نظر میرسد تعداد پسرهایی که هویت جنسی زنانه دارند بیشتر از دخترهایی است که هویت جنسی مرادنه دارند. اما دکتر میرجلالی میگوید: این اختلاف بسیار کم است  و این دو دسته تقریباً برابرند. 

دکتر میرجلالی می گوید: شاید بتوان گفت نسبت پسرهایی که هویت جنسی زنانه دارند و دخترهایی که هویت جنسی مرادنه دارند 60 به 40 است اما این بیماری در پسرها بیشتر جلب توجه می کنند خودتان قضاوت کنید یک دختر ترانس سکشوال که روسری سرش می کند نهایت اختلالش این است که موهایش را کوتاه می کند و یا آرایش نمی کند  اما یک پسر ترانس سکشوال که موهایش را بلند می کند رنگ می کند آرایش  می کند  و زیور آلات به خودش آویزان می کند . پس طبیعی است که شما فکر می کنید تعداد پسران بیمار بیشتر است چون خیلی از دختران ترانس  سکشوال از روی ظاهر شناخته نمی شوند .

+ نوشته شده توسط kasra در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 23:56 |


Powered By
BLOGFA.COM